گوهر خود را مزن بر سنگِ هر نا قابلی
صبر کن تا گوهر شناس قابلی پیدا شود
عکس تورابه صفحه پندارمیکشم
دارم دوخط موازی به دیوارمیکشم..
شاید درست روی همین زمین سرد
یک مشت آب وعلف یاخارمیکشم
دیگربرایم ازاینهمه عشق حرف نزن
من سنگ صبورتوام که جارمیکشم
انگاربرای پرنده شدن هم بهانه نیست
حالاکه دارم برای خو دم یارمیکشم
این حس غریبه شانه های برفی توست
مثل عقاب دارم تو رابه منقار میکشم
من شهردلم راببین مسافرت کردم
هرروز دارم تورابه اسرارمیکشم
پ - م
ادامه مطلب ...
برگرد
برگرد باورم کن این فاصله زیاد است
این خط قهرماباز دائم درامتداد است
بردارخط کشت را یک خط ساده کافیست
تا بازبا تو باشم وقتی دلت مداد است...
عمریست مینویسم مشق شب دلم را
باتو که شانه هایم بردوش تو نهاده است
من بی تو هیچ محضم یک بغض درد جانکاه
یک بار امتحان کن این راه حل چه ساده است
تنها پناه قلبم تنها تویی توای شعر
برگرد ودلبری کن امشب شب مراد است
پ -م
روز تـــاریخی عــاشورا

روز تـــاریخی عــاشورا گــذشت
سـرگذشت عشـق بود ، اما گذشت
مـی کشـان افـتاده و سـاقی نـماند
جـرعه ای در سـاغری باقی نـماند
ادامه مطلب ...
گاهی فکر می کنیم چون گرفتاریم نمی توانیم به خدا توجه کنیم
اما اینطور نیست !
چون به خدا توجه نمی کنیم گرفتاریم
به چه کسی عشق می ورزی
به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد ، نه تشنه عشق ...
چون تشنه عشق روزی سیراب می شود .
ویکتور هوگو
برای کسی که به او عشق می ورزی
حرفش را بشنو
نه ...
حرفش را گوش کن و برایش احترام قائل شو
نه نه ...
برایش سرمایه صرف کن
نه نه نه ...
هر چی داری برای او صرف باید کرد .
به کسی که به او عشق می ورزی ، برایش حتی از جان نیز باید گذشت .
برای معشوق باید مال و جان و فرزند داد .
همه چیز را در راه او دادن باز چیز زیادی نیست.
در ره دوست فنا باید شد .