رجبعلی خیاط





یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط نقل می کند:روزی خدمت ایشان بودم فرمود:

«جوانی را در برزخ دیدم که می گفت:نمی دانید این جا چه خبر است!

هنگامی که این جا بیایید خواهید فهمید؛ هر نفسی که به غیر یاد خدا کشیده اید

به زیان شما تمام شده است!»


هر کسی خواسته باشد به خدایی برسد

  هر کسی خواسته باشد به خدایی برسد

  



هر کسی خواسته باشد به خدایی برسد       باید از کشتی تو راهنمایی برسد

نه فقط فطرس پر سوخته ی تو حتی       بی تو جبریل محال است به جایی برسد

سر به زیر قدم توست بها می گیرد        پس چه بهتر سر ما نیز به پایی برسد 

نیستم عاشق اگر منت درمان بکشم         به روی چشم اگر از تو بلایی برسد 

وقت تو وقت شریفی ست ولی بین مسیر     منتظر می شوی این قدر گدایی برسد 

بعد از این وقت کرم پشت در خانه مرو        بگذار این دل ما هم به نوایی برسد

ما هنوزم که هنوز است سر کار تواییم        تا ببینیم که از تو چه عطایی برسد

طلب ماست نداریم همین ما را بس      اگر از مادر تو چند دعایی برسد 

رحمت واسعه ات کیسه ی ما را پر کرد       این چه لطفی ست به هر بی سر و پایی برسد 

گریه کن های تو همسایه ی زهرا هستند       بگذارید فقط روز جزایی برسد

یا حسین است و یا ذکر شریف زینب        اگر از ما به صف حشر صدایی برسد

به پریشانی گیسوت قسم نزدیک است     که به ما هم خبر کرببلایی برسد



تو دلم یه دنیا حرفه



تو دلم یه دنیا حرفه ،که می خوام بگم براتون

تو بگو به من کجایی، تا ببوسم خاک پاتون

آقا جون دلم گرفته ،مثل آسمون پاییز

می دونم مرغ دل من، دوباره کرده هواتون

با خودم یه نذری کردم، که اگه تورو ببینم

با همون نگاه اول، جونمو بدم براتون

گل زهرا، گل زهرا....

چه خوبه خونه ی قلبم، بشه جای تو همیشه

حک کنی رو صفحه دل، نقش روی دلرباتو

چی می شه یه بار شبونه، رد شی از کوچه قلبم

روی ماه تو ببینم، یا که بشنوم صداتو

ماروهم یه نیمه شب ،تو نماز شب دعا کن

تاصبا برام بیاره ،صدا و سوز دعاتو

بیا تا برات بمیرم ،که به عشق تو اسیرم

الهی به جون بگیرم ،همه دردو بلاتو

بیا تا دورت بگردم ،حالا که اسیر دردم

بیا ای یوسف زهرا ،ببوسم شال عزاتو

گفتی پر خون میشه چشمات، از غم داغ شقایق

الهی که من بمیرم، نبینم خون چشاتو

قربون چشات آقا ،خال رو لبات، میمیرم برات

منبع:سایت باب الحرم

جانانم آرزوست




برکف گرفته جانم و جانانم آرزوست

دل را ،به یار دادنِ چندانم آرزوست.

بغضم ،گرفت راه نَـفَس در فراقِ دوست

بارانِ ابرِ مانده به چشمانم آرزوست.

مهمان دیده ام شو و دیدار تازه کن

کان نکته های دلکشِ پنهانم آرزوست.

بر من مپیچ ؛سلسله ی باورِ قدیم

اندیشه های تازه و عریانم آرزوست.

مردن به تنگنای غریبی نه کارِ ماست

منصور وار مرگِ به میدانم آرزوست .

خاموش و غمگینانه و پنهان نمی روَم

نشیب و فرازِ رودِ خروشانم آرزوست .

دریاییم ، به ساحل غمگین مرا چه کار؟

موج بلند و پهنه ی توفانم آرزوست .



در دوری ات:




من چنان بی پر شدم از دوری ات

می سرایم نغمه ای در دوری ات

آفتابم ای دریغ از روی گل

ابر هجران می چکد در دوری ات

من خزانم پر گل از روی تو بود

در بهاران زرد و خشک از دوری ات

تا به هجران می سپارم روزگار

می طراود بوی غم در دوری ات

من ندانم قصه ناهید و مهر

بلبلم بی باغ و گل در دوری ات

در زمین روی هزاران لعبت و

کور بی پا و سرم در دوری ات

گوش بر آواز مرغان میدهم

نا امیدی نیست اندر دوری ات